مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
134
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
[ عن مقتل شهاب الدّين العامليّ ] ثمّ مضى وهو شاهر سيفه نحو الكفرة يضرب بهم طولًا وعرضاً ، قال شعبة بن تميم : شهدت ذلك اليوم ، فرأيته مقبلًا وقد عرفته ، وإنّه كان في المغازي أشجع ، وقد شاهدته ، فقلت لابن سعد ( لعنه اللَّه ) : هذا أسد اللَّه عابس بن ليث الشّاكريّ ، فنادِ في أصحابك أن لا يخرج إليه أحد ، فقال عابس : قد أبحتكم رجلين وثلاثة وأربعة إلى العشرة ، فتفرّق النّاس عنه ، وأمر ابن سعد ( لعنه اللَّه ) أن يرشقوه بالنّبل ، فلمّا رآهم قد أقبلوا إليه من بعيد ألقى عنه درعه ومغفرته وشدّ على القوم ، قال : فوَ اللَّه لقد رأيت النّاس يجفلون من بين يديه كما يجفل الغنم من الذّئب وهو يفرس فيهم مثل الأسد وهو يضرب بهم يميناً وشمالًا ، فقتل منهم تسعمائة فارس ومائة مجروحين ، فعطفوا عليه
--> - كه : من عابس را در معارك ديده بودم وهنرهاى وى را مشاهده كرده ، چون چشم من از دور بر وى افتاد ، با لشگريان گفتم كه : « كسى متوجه شما شده كه در وقت جنگ بر شير ژيان وپيل دمان غالب مىآيد . بايد كه هيچ كس متصدى حرب وى نگردد . » ودر اثناى اين قيل وقال عابس نزديك رسيده وفرياد برآورد كه : « رجل رجل ! » عمر سعد سپاه را گفت تا بر عابس سنگ انداختن گرفتند . عابس چون اين حال مشاهده كرد ، درع ومغفر خود را افكنده وروى به لشكرگاه نهاد ، واللَّه ديدم كه زيادة از دويست كس در پيش انداخته مىراند تا آن زمان كه از أطراف وجوانب أو درآمده وبه راه عدم روانش ساختند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 158 - 159 اين را گفت وشمشير از غلاف كشيد ومانند شير رو به أهل خلاف آورد . ربيع بن تميم گفت كه : من چون ديدم كه أو با تيغ برهنه خشمناك رو به لشگر ما مىآيد ومكرر شجاعت أو را در معركهها مشاهده كرده بودم ، گفتم : « أيها الناس ! اين پسر شبيب است ، شير پيشهء شجاعت كه به سوى شما مىآيد . مبادا كه كسى برابر أو رود . » پس آن نامردان ترسيدند وهر چند مبارز طلبيد ، هيچ كس جرأت نكرد كه بيرون رود . چون عمر ديد كه كسى جرأت مبارزت أو نمىنمايد ، گفت : « أو را سنگباران كنيد . » چون عابس نامردى ايشان را مشاهده كرد ، تن به كشتن داده وخود وزره را انداخت ومانند شير ژيان با تن برهنه بر آن روباه صفتان حمله كرد . به هر طرف كه رو مىآورد ، زيادة از دويست نفر پيش أو مىگريختند تا آن كه آن نامردان بىحيا به سنگ جور وجفا بدنش را خسته كردند . چون از مجادله عاجز شد ، سرش را به تيغ كين جدا كردند . چندين كس بر سر أو نزاع كردند كه هر يك مىگفتند : « من كشته أم . » عمر گفت : « أو را يك كس نمىتوانست كشت ، به جراحت همهء لشگر كشته شد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 672